تبليغاتX
عناوین جدید فیلم و سریال و دانلود آن ها

عناوین جدید فیلم و سریال و دانلود آن ها

یه چرخ کوچیک در این وبلاگ بزنی میبینی چه قدر باحاله

ماچته

ماچته (قمه)                                                             Machete

«برای زنده بودن, انسان باید یا حیوان باشد یا خدا!» ارسطو

کارگردانان: اتان مانیکیوس و رابرت رودریگوئز

بازیگران: دنی تریو - رابرت دنیرو - جسیکا آلبا - استیون سیگال - میشله رودریگوئز - جف فاهی

مدت زمان: 107 دقیقه

درجه نمایشی: R

ژانر: اکشن/ جنایی/ هیجانی/ ماجرایی

خلاصه داستان و توضیحات

ماچته (دنی تریو) یک مهاجر مکزیکی غیر قانونی است که در جریان یک توطئه چینی آمریکایی, از سوی رئیس سازمانی که وی را استخدام کرده مورد خیانت قرار می گیرد. این توطئه چینان عبارتند از یک سناتور فاسد عوام فریب آمریکایی به نام مک لاگلین (رابرت دنیرو), یک تاجر تشنه ی قدرت به اسم بوث (جف فاهی), و یک رئیس باند قاچاقچیان مکزیکی به اسم تورز (استیون سیگال). ماچته که در کار با چاقو و دیگر سلاح ها مهارت بی نظیری دارد, تلاش خود را برای انتقام گیری از روسای سابق اش و مبرا کردن خویش از اتهامات آغاز می کند.

برای اولین بار کاراکتر نتراشیده نخراشیده ی ماچته در سال 2007 در فیلم سینمای دو فیلمه, کار مشترک رابرت رودریگوئز و کوئنتین تارانتینو, دیده شد. در آن فیلم رودریگوئز یک تریلر قلابی 5 دقیقه ای از یک فیلم خشن در سبک و سیاق فیلم های ارزان قیمت درجه دو آمریکایی دهه ی هفتادی - فیلم های موسوم به Blaxploitation - ارایه کرد. در واقع این فیلم بلند همان تریلر 5 دقیقه ای سال 2007 در فیلم سینمای دوفیلمه است که آن را شاخ و برگ داده اند. در فیلم حاضر انبوهی از ستارگان سینمای آمریکا نقش های ریز و درشت فیلم را بازی کرده اند; از رابرت دنیرو و جسیکا آلبا و استیون سیگال گرفته تا میشله رودریگوئز و دن جانسون. اما جنجالی ترین ستاره ی فیلم, لیندسی لوهان است که در فیلم نقش دختر معتاد جف فاهی را بازی می کند. لوهان که در زندگی واقعی هم گرفتار بلای اعتیاد شده و به دلیل بستری شدن در کلینیک ترک اعتیاد نتوانست در شب نمایش افتتاحیه فیلم حضور یابد.

اما حضور این همه ستارگان به جای اینکه مزیتی برای فیلم باشد تبدیل به نقطه ضعف آن شده است. البته بازیگران کار خود را به درستی انجام داده اند اما مشکل اینجاست که فیلم زمان کافی ندارد که به هر یک از این آدم های اسم و رسم دار فرصت کافی برای درخشیدن بدهد. به این ترتیب حتی می شود ادعا کرد که وجه اکشن فیلم در زیر بار سنگین انبوه ستارگان اش تاب برداشته است.

ماچته فیلم خشنی است تا آنجا که تماشاگر احساس می کند هدف سازنده ی فیلم به جای سرگرم کردن تماشاگر, مشمئز ساختن آنها بوده است. صحنه های دل و روده شناور بر روی آب یا صحنه ی کباب کردن یکی از آدم بدهای فیلم چیزی جز اشمئزاز در وجود تماشاگران ایجاد بر نمی انگیزد.

ماچته در یک وضعیت آرمانی می توانست یک پارودی خوب از فیلم های بازاری درجه دو باش. فیلم نشانه هایی از این میل یا خواست خود را برای حرکت در این مسیر آشکار می کند اما هرگز قدم به این مسیر نمی گذارد. و در عوض به نمایش خشونت و خون - در ترکیبی با سکس و نژاد - اکتفا می کند.

و اما یک نکته ی جالب دیگر حضور استیون سیگال, ستاره ی سابق سینمای اکشن, در یکی از نقش های اصلی فیلم ماچته است. جالب است بدانید که سیگال از سال 2002 که فیلم Half Past Dead با بازیگری وی اکران عمومی شد, تا زمان حاضر در حدود 20 فیلم ایفای نقش کرده اما همه ی این 20 فیلم, بدون استثنا, مستقیما پس از تولید روانه ی پخش در شبکه ی DVD شده اند. بنابراین ماچته اولین فیلم سیگال است که طی هشت سال گذشته اکران عمومی شده است. در همه جای دنیا, چه ایران چه آمریکا, اکران عمومی شدن هر فیلمی یک ارزش و اعتبار فرهنگی برای آن فیلم به شمار می رود. فیلمی که بدون اکران عمومی شدن روانه ی پخش در بازارهای جانبی می شود, انگار یک چیز مهمی کم دارد; چیزی به اسم اعتبار فرهنگی.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا.ص  | 

آخرین کنترل کننده باد...

http://pic30.persiangig.com/z/Q/84-The-Last-Airbender-2010.jpg

خلاصه داستان : فیلم سینمایی آخرین باد افزار ماجرای سرزمینی را روایت می کند که در آن چهار قوم (باد افزار،آب افزار،خاک افزار و آتش افزار) با صلح در کنار یکدیگر زندگی میکردند اما این صلح پایدار نبود و با حمله ی آتش افزار ها به سایر قبایل از بین رفت؛تنها یک نفر میتوانست تا جلوی آتش افزار ها را بگیرد و آن کسی نبود جز آنگ او تنها کسی بود که به فنون هر چهار عنصر مسلت بود اما دقیقا زمانی که دنیا به او نیاز داشت ناپدید شد سالها بعد کاتارا و برادرش سوکا به صورت کاملا عجیبی اورا پیدا کردند و تصمیم گرفتند تا … .
 
 
 
       تصاویری از صحنه های فیلم                                         

 
 
 

ژانر :اكشن ، تخیلی

تاریخ اکران : 1  جولای 2010

کارگردان :    M. Night Shyamalan

بازیگر نقش اول : Noah Ringer

حجم : 400 مگابایت

لینک دانلود مستقیم فیلم از سرور سایت :

پارت اول | پارت دوم | پارت سوم

پسورد : www.1.afradownload.com

کیفیت :  عالی (DVD-Rip)

فرمت:mkv

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا.ص  | 

الیجاه وود...فرودو بگینز

شاید اگر سه گانه ارباب حلقه ها ساخته نمی شد شاید هیچ کس الیجاه وود را حتی به خاطر هم نمی آورد اما این پسر درپی موفقیت این فیلم یک شبه ره صد ساله رفت و توانست خودش را به عنوان بلزیگری معروف به سراسر جهان بشناسد.



الیجاه وود متولد 28 ژانویه 1981 در صدار راپیدز در یوواست . او برادری بزرگتر به نام زک و خواهری کوچک تر به نام هانا دارد.او در حالی پا به سن جوانی گذاشت که به عنوان یکی از قابل احترام ترین چهره های مستعد جوان شناخته شده بود و یکی از پیشقراولان نسل جدید بازیگری محسوب می شد ابتدا کارش را به عنوان مدل و سپس بازیگر آگهی های تجاری آغاز کرد. پس از مدتی به همراه خانواده به لوس آنجلس رفت که مصادف با سال 1988 بود آنجا بود که اولین حضورش مقابل دوربین شکل گرفت ، نقشی کوچک در کلیپی از خواننده معروف پاپ پائولو عبدل . همزمان با آن نخستین نقش سینمایی از راه رسید که فیلم مطرحی به نام بازگشت به آینده 2 بود اما این نقش پسر آیدن کوئن در ساخته سال 1990 برای لوینسون با عنوان اوالون که ا.و را به عنوان نوجوان جدید و توانا معرفی کرد.

فیلم نقد ها و تشویق های مثبت دریافت کرد و حتی نامزد چهار جایزه اسکار شد پس از آن ایجاه مقابل ریچارد گرل در مسایل درونی ظاهر می شود و یک سال بعد نقش اصلی را در فیلم بهشت به دست می آورد . سال 1993 به همراه مک کالی کالکین در پسر خوب بازی می کند که نه رضایت سینماروها را جلب کرده و نه می تواند نظر منتقدین را جلب کند.اما امتیاز ویژه ای  برای وود داشت و آن این نکته بود که از اینجا شخصیت وود برای کارهای بعدی پخته می شود . یعنی پسری اندیشمند در عین حال دوست داشتنی و حتی تا اندازه ای گیج. فیلم بعدی او همان سال ساخته می شود که ماجرا های هاکل بری فین نام داشت. در فیلم جنگ محصول 94 با کوین کاستر همبازی می شود و بازیگر جوان به همراه می آورد و به دنبالش مدتی سکوت می کند و سپس در سال 96 با فلیپیر باز می گردد. اما این موفقیت طوفان یخ ساخته آنگ لی بود که او را به هالیوود تثبیت کرد. سال 98 در برخورد عمیق ایفای نقش می کند ، فیلم یک موفقیت تجاری تمام عیار بود که برای او نیز موثر واقع میشود.

دهه نود برای وود سراسر تجربه بود و از اینجا به بعد حرفه زندگی اش تحت تاثیر حماسه بزرگ پیتر جکسون در برگر ان عضیم سینمایی ارباب حلقه ها دست خوش تغییر می شود . فیلم اقتباسی بود از رمان پر حجم جی آر آر تاکین که به خاصر حجم بالای صفحات در قالب یک فیلم نمی گنجد و جکسون به ناچار آن را در سه نسخه با تایم های طولانی به اکران در می آورد . نقش فرودو بگینز در کنار بزرگانی چون  یان مک کلن ، کیت بلانچو، و لیو تایلر از او یک ستاره تمام عیار می سازد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا.ص  | 

"کیفر" ژانر جدیدی در سینمای پس از انقلاب است

انوشیروان ارجمند:
"کیفر" ژانر جدیدی در سینمای پس از انقلاب است
بازیگر فیلم "کیفر" گفت: "کیفر" تلفیقی از چند گونه سینمایی است که تا کنون نمونه اش را نداشته ایم و از این رو ژانر جدیدی در سینمای پس از انقلاب به شمار می رود.
انوشیروان ارجمند به خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران گفت: آشنایی من و حسن فتحی به سالها قبل باز می گردد و از این رو نسبت به جنس کار یکدیگر اشراف کامل داریم و همین امر سبب همکاری ما در فیلم کیفر شد.

وی افزود: فیلمنامه قدرتمند علیرضا نادری، یکی از دیگر عوامل پذیرش نقش پدر برزو بود و من معتقدم این درام نویس صاحب نام، قدرت ویژه ای در دیالوگ نویسی و فضا سازی دارد.

ارجمند تصریح کرد: "کیفر" متعلق به ژانری متشکل از گونه های حادثه ای، اجتماعی، پلیسی و معمایی است و این امر یکی از دلایل استقبال مخاطبان از این فیلم است.

وی اظهار داشت: فیلمنامه ای که در ابتدا در اختیار ما قرار گرفت دیالوگ های مطولی داشت که جناب فتحی تحت نظارت علیرضا نادری برخی از گفتگوها را با توجه به جنس فضا موجزت می کرد.

ارجمند ادامه داد: "کیفر" به روایت زوایای پنهان نابهنجاری هاو زدو بند های موجود در بطن جامعه می پردازد و فتحی به زیبایی توانسته است تا بطور غیر مستقیم مخاطب را از طریق یک اثر اجتماعی نسبت به خطرات این جریان مسموم آگاه سازد.




بازیگر کیفر افزود: شخصیت پدر در این فیلم رئیس و حامی خانواده است اما بدلیل کهولت سن ،جنسی از زیاده خواهی نیز با وجود وی عجین شده و همین امر سبب تردید در این کاراکتر در انتخاب میان فرزندی که می داند ناخلف است و چشم پوشی از آزادی وی به قیمت پول شده است از سوی دیگر با توجه به این نکته که فرزند دیگر این مرد سالم و به دور از مناسبات آلوده است تردید مضاعفی نیز مبنی بر اینکه او نیز مسیر برادرش را ادامه دهد در وجود پدر رخنه کرده است و از این رو پرداخت این شخصیت و همچنین سایر کاراکتر ها هم در مرحله فیلمنامه و هم در مرحله اجرا بسیار کامل است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا.ص  | 

(جزیره دریچه / جزیره شاتر)

کارگردان: Martin Scorsese

نویسنده گان: Dennis Lehane (نویسنده رمان)، Laeta Kalogridis و Steven Knight

جمله فیلم: یک نفر گمشده

ارائه شده در سال 2010 (محصول 2009)

جمله فیلم – از نگاه من-: به سمت هر کس نشانه بروی سه انگشت به طرف خود توست!

نمره کلی من: 20/18.5

 

خلاصه:

تدی دانیلز (لئوناردو دی کاپریو) به جزیره ای می رود تا در مورد فرار یک زندانی تیمارستانی تحقیق کند و از این طریق به راز قتل همسرش نیز پی ببرد اما...

 نقد من:

مارتین اسکورسیزی را باید با فیلم های سیاه نگر (Film Noir) ش شناخت. نگاهی به فیلم های پیشین این کارگردان مشهور سینما -که پس از سال ها نامزد شدن بالاخره توانست جایزه اسکار کارگردانی را برای فیلم Departed به دست آورد و به قول یکی از منتقدان حالا با خیال راحت سراغ چنین فیلمی برود- نشان می دهد که تلقی او از دنیای ما آدم ها دنیایی پر از فساد و بی عدالتی و خشونت است و اصولاً فیلم های موفق او نیز (در میان خیل نسبتاً عظیم کارهایش) مربوط به همین دسته آثارند


(نگاه کنید به راننده تاکسی -که خیلی ها می گفتند و می گویند باید به جای "راکی" اسکار می گرفت و من مخالفم!- و یا Raging bull با آن فساد اخلاقی قهرمان – یا بهتر بگویم ضد قهرمان اش -که در این فیلم هم از رابرت دونیرو به عنوان شخصیت اصلی استفاده کرد- و یا دار و دسته نیویورکی ها با یادآوری خشونت ذاتی امریکائی ها -و از اینجا بود که همکاری اسکورسیزی با دی کاپریو آغاز شد و تا به امروز هم ادامه داشته است- و فیلم اسکاری اش؛ "Departed" -که ابا دارم از ترجمه فارسی آن که به نظرم مرده و مرحوم و رفته و ... هیچکدام بار معنایی تمام این کلمه که به مفهوم کسی ست که رفته و دیگر باز نمی گردد را ندارند؛ اصولاً ترجمه در همه جا کار درستی نیست- که بی عدالتی و فساد اداری را به نمایش می گذاشت)

فیلم اخیر این پیر کار کشته سینما اما انگار رنگ و بوی دیگری دارد و البته این تنها در ظاهر ماجراست و رگه های سیاه ذهن او هنوز چشم ها را می نوازند! مگر می شود پس از عمری راه رفتن در یک مسیر به آسانی از آن بازگشت؟!

"جزیره شاتر" تنها یک شخصیت دارد و آن شخصیت اصلی ست. قرار نیست با کس دیگری در داستان آشنا شوید و برای همین روی شخصیت پردازی دیگران کار نشده و لزومی هم به انجام این کار نبوده است. بنابراین، این پردازش می تواند به خوبی ما را با این شخص آشنا کند. نوع این شخصیت پردازی اما از درون به برون است. نمونه این گونه شروع از درون و رسیدن به برون را در "A beautiful mind" نیز دیده بودیم و البته "یک ذهن زیبا" فیلمی برگرفته از واقعیت- و عاطفی-روانشناسی بود. این چنین روشی در نمایاندن حالات انسان می تواند به بهترین وجه به درک اعمال فرد کمک کند و علاوه بر همذات پنداری –که اصل لازم برای برقراری ارتباط در همه فیلم هاست- به درک موقعیت اجتماعی دسته ای از افراد جامعه که شناخت کمتری در مورد آنان بوده کمک شایانی کند. اگر "یک ذهن زیبا" در این مورد موفق بود، "جزیره شاتر" را بایدب نمونه بعدی این دسته نامید. هر چند در فیلم Stay نیز با شخصیتی مشابه روبرو بودیم، اما آن فیلم در همذات پنداری با شخصیت اصلی کمکی به بیننده (یا در اصل درگیر شده با آن حادثه) نمی کرد و گیرایی داستان بر اساس فیلمنامه بی نقص، فضاسازی عالی و گره گشایی های به موقع و به اندازه و درستش پیش می رفت، هر چند ببینیم که در فیلم Stay اصلاً بحث بیماری در میان نبود و ماجرا بر اساس افکار فردی مرده در حال پیشرفت بود! با این حال در "یک ذهن زیبا" و هم چنین "جزیره شاتر" به درکی کامل از دنیای درون یک بیمار (و اتفاقاً در هر دو در یک فرد با اختلال اسکیزوفرنی) می رسیم.

Shutter (دریچه) به قسمتی از دوربین گفته می شود که هنگام باز و بسته شدن آنی اش نور و تصویر را روی فیلم بر جا می گذارد. می توانیم این اسم را تنها اسم جزیره بدانیم یا به معنای آن نیز فکر کنیم. با این حال تجربه نشان داده که -به خصوص از فیلمسازان بزرگ- استفاده بی هدف از هر وسیله مشهود در چنین فیلم هایی بعید است. از نام فیلم در نهایت به این خواهیم رسید که معادل همان چشم بر هم زدن و دریافت تصویر است.. آنچنانکه تدی در انتها این شاتر را باز و بسته می کند و واقعیات زندگی و کرده هایش را می بیند.

shutter island از لحاظ ژانر در دسته هیجانی-روانشناسی قرار می گیرد، همانگونه که فیلمی مثل Stay نماد تمام قامت این دسته فیلم ها در دهه اخیر بود و اینجاست که داغ دلمان تازه می شود که چرا فیلمی مثل "آل" که قرار است در این ژانر واقع شود تنها ادای آن را در می آورد و تحسین های فیلم تنها به چند اشاره و ارجاع زیبای آن منتهی می شود و در اثر گذاری شاهد هیچ حادثه ای نیستیم و در عوض این "جزیره شاتر" است که هوش از سرمان می برد و ما را درگیر خود می کند و در همذات پنداری با بیماران دچار اسکیزوفرنی همراه می کند. نباید همواره از نبود امکانات و خطوط قرمز سخن گفت.. "جزیره شاتر" تقریباً عاری از صحنه های ممنوعه ماست.. باید اشکال کارمان را در کمبود تجربه و ذهن های خلاق در فیلمنامه ها و کارگردانی هنرمندانه جستجو کنیم.. هرچند نمی توانیم از تاثیر دوربین های پیشرفته و تجهیزات رایانه ای جلوه های ویژه که نداریم نیز غافل شویم.

فیلمبرداری فیلم عالی ست! فضاسازی اسکورسیزی عالی ست! جلوه های ویژه در خدمت کلیّت فیلم و تقریباً غیر قابل تشخیص است، بهتر از این دکوپاژ و صحنه آرایی را نمی توانید در عالم سینمای امروز پیدا کنید! گره گشایی ها همراه با صحنه های تاثیر گذار و به یاد ماندنی از کار در آمده اند.  به کار گیری مارک روفالو در نقشی دوگانه با چهره ای که هم می تواند نقش های کمدی بازی کند (Just like heaven ،13 goning on 30، Rumor has it و ...) و هم در فیلم های جدی تاثیر گذار باشد (All the kings men ،Zodiac ،In the cut ،Blindness و ...) انتخابی هوشمندانه به نظر می رسد و بن گینگزلی نیز بازی متوسطی ارائه می کند (بیش از این هم از این نقش انتظار نمی رود). تنها اشکال فیلم تا حدی مربوط به بخش های انتهایی فیلمنامه است؛ آنجا که رئیس و مسئولین تیمارستان یکباره پس از دو سال تصمیم می گیرند تا ماجرا را برای بیمارشان توضیح دهند و معلوم می شود که تدی خود به دلیل زیابده روی در مصرف مشروبات الکلی و عدم تعادل روانی در گیر جنایتی شده که به دلیل عظیم بودنش دچار بیماری ذهنی فرافکنی و فراموشی خواسته و ناخواسته شده. این احتمالاً به چشم و گوش بیننده عادی که به دنبال کشف معمای داستان است ضروری به نظر برسد (و اغلب نیز این بیننده عادی ست که حق دارد!) اما این گره گشایی نهایی بیشتر ما را به این حس می رساند که داریم فیلم می بینیم.. به نظرم نویسنده می توانست گره گشایی غیر مستقیم تری (به مانند آنچه برای یاد آوری ؟ از خاطراتش نشان داد) ارائه کند. به هر حال این نوع نتیجه گیری نهایی بیشتر ما را یاد فیلم های نازل ایرانی و هندی می اندازد!

بودن این گونه فیلم ها در دنیای امروز یک غنیمت است! در روزگاری که هرکس نمی خواهد -و شاید نمی تواند- جز خودش را درک کند به چه چیزی بهتر از این گونه فیلم ها نیاز داریم؟ (نمونه خوب اخیرش را در فیلم "طلا و مس" برای آشنایی با بیماران دچار "ام اس" دیدیم) هرچند رگه هایی از افکار سلطه طلبانه در فیلم اسکورسیزی مشهود است که البته امیدوارم این ها تنها زائیده افکار من باشد! اما وقتی به اثر ذهنی فیلم دقت کنیم نمی توان از این آثار غافل شد): وقتی رئیس تیمارستان را تا انتهای فیلم تعقیب می کنی و به او مضنون هستی که: ای وای! دارد چه ها می کند با این بیماران بدبخت در این جزیره دورافتاده و بر سر مغز و احساس آن ها چه نمی آورد، خواسته و ناخواسته یاد کشور های امپریالیستی (به خصوص ایالات متحده امریکای خودمان!) می افتم و محاصره اقتصادی چند کشور با ساز ناموافق و آن احساس توطئه ای که نسبت به این رئیسان به ظاهر زورگو و در واقع -از دید خودشان- خیرخواهان سرنگ به دست که آمپول های آرامبخش را در تن ما بد کرده های فراموشکار که دیگران را مسئول بدبختی های خود می بینند فرو می کنند -تا شاید سر عقل آئیم- اما آیا تمام این ها احساس ناقص یا انتخابی دولت و ملتی چون ماست که برای خود دشمن تصور می کند یا واقعیت امر چنین است؟ پاسخ به این سوال چندان سخت نیست.. کافی ست به تاریخ گذشته خود – والبته بسیاری از کشورهای استعمار شده دنیا- نگاهی بیندازیم و دوران استعمار کهنه و جدید و آن هجوم های بی امان و تصمیم گیری برای اموال و انفس این سرزمین و جنگ های تحمیلی شان و آن همه عقب ماندگی صنعتی و فرهنگی که با اختیار برایمان وضع کردند و دست آخر و در دوره خودمان به همین سلاح هایی که با هر کدام می توانند هزاران نفر را در جا به آسمان بفرستند و تنها به بهانه شک شان مانع استفاده ما از بهترین منابع انرژی می شوند. چرا؟ چون خاصیت نظام امپریالیستی و کاپیتالیستی متکی به اصول داروین چنین است: قدرت بیشتر، ضامن بقاست!

جمله نهایی تدی اما جالب است: بهتر است مثل یک انسان خوب بمیری تا اینکه مثل یک هیولا زندگی کنی. شاید تنها راه نجات برخی انسان ها و جوامع اطرافشان حذف آن هاست (چنانکه اسلام بر حذف مشرکین جنگ طلب اصلاح ناپذیر تاکید دارد) چنانکه در فیلم Lobotomy (برداشت قسمتی از مغز) به عنوان راه حل نهایی درمان پیشنهاد می شود.

 

 در حاشیه:

- فیلم در بین منتقدان نمرات نسبتاً قابل قبولی گرفته است (و البته درجه تفاوت زیادی هم بین آن ها وجود دارد که جالب توجه است). راجر ایبرت اما به آن درجه A- داده که درجه بالایی است.

- داستان فیلم ظاهراً در سال 1954 می گذرد و ارجاعات ذهنی به فجایع آلمان نازی از آنجا ناشی می شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا.ص  |